|
تارنمای گروه ادبی باز باران
|
این جاده را که می رودش امتداد نیست
سخت است باورش که ببینی درون خود
احساس می کنی به خدا اعتقاد نیست
هر روز کمتر از کم دیروز می شوی
اینها شروع حادثه ی انجماد نیست؟
بیهوده در تلاش خودت رنج می کشی
در دین مردگان سخن از اجتهاد نیست
وقتی که هر شب و همه روزت جهنم است
دیگر که احتیاج به روز معاد نیست
سجاد نظری