تبليغاتX
باز باران
تارنمای گروه ادبی باز باران
باد می آید

و از پنجره های اتاقت زنی عبور می کند

که نمی دانی در کدام ریشه با تو می لرزد

آنوقت ها فکر می کردم

هر وقت دیوار ها داد می زنند

پنجره ها از خودشان صدا در می آورند

و باد ها عاشقشان می شوند

حالا می بینم

همه چیز از زنی شروع می شود

که به جان پنجره ها افتاده.

                                                محمد سوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:15  توسط گروه ادبی باز باران  | 

یا شکسته تر

یا

روی مبهم نگاه تو به سمت در

یاد باد

قسمتی که گرچه با امید هم رقم نخورد

این همه قدم زدیم

حال کوچه های شهرمان به هم نخورد

حسرتی که نیست

هرچه هست

دلنوشته های شاعری ست

شاعری که دین چشم های تو

به گردنش

عصمت طحان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:25  توسط گروه ادبی باز باران  |