|
تارنمای گروه ادبی باز باران
|
ایستگاه های موازی در تمام شهر
با اولین
-قطار یا اتوبوس-
خاطره ها سر میرسند.
***
-عصر گاهی-
لباس های روی بند
پرشد از عطر تو.
تمام خیابان های شهر را گز کردم
به دنبال بانویی
با عطر گل هایی که نمی شناختم.
***
سال هاست
درخت های پاپتی شهر
در هجوم خیابان های تنهایی
به عطر تو نمی آمیزند.
داود فتحی زاده
تنهایی پنج شنبه های تلخ را
در سکوت چشمانت
هرزه تر از باد های دوره گرد
می گردم
شاید برگی برایم بوزد.
بهاره عزیزی
مهدی تقی نژاد
ساعتی که می لنگد
به لحظه های تبدار این اتاق
سر می رود حوصله اش از زیر در
چند متر از دیوار فاصله میگیرد
چند متر به دیوار نزدیک می شود
حس میکند
صدای پایت را...
در باز می شود
موجی از رفتن به تنهایی اش چنگ می زند
چند متر از پنجره دور می شود
چند متر از پنجره پرواز می کند
داود فتحی زاده
این جاده را که می رودش امتداد نیست
سخت است باورش که ببینی درون خود
احساس می کنی به خدا اعتقاد نیست
هر روز کمتر از کم دیروز می شوی
اینها شروع حادثه ی انجماد نیست؟
بیهوده در تلاش خودت رنج می کشی
در دین مردگان سخن از اجتهاد نیست
وقتی که هر شب و همه روزت جهنم است
دیگر که احتیاج به روز معاد نیست
سجاد نظری
دارم به چشم های شما فکر میکنم
با من به جاده های رهایی نمی رسی
گفتی که فکر کن به خدا فکر می کنم
گم می شوم میان شب چشم های تو
حتی میان چشم تو تا فکر میکنم
دنیای من خلاصه شده در دو چیز خوب
یا فکر میکنم به تو یا فکر می کنم
ماندم چرا چگونه کجا عاشقت شدم
ماندم به تو هنوز چرا فکر میکنم...
مهرداد نصرتی
پاعرض پوزش از تاخیر چند وقته
دو روز دیگر به روز خواهیم بود
همان که عاشقی ام راازآسمانهادید
گریست پشت غرورم به جای چشمان
منی که خسته ودیوانه وار می خندید
در انتهای جنون داد می زدم من مرگ...
وقطره قطره برایم سکوت می پاشید
ولی نوازش باران تمام شد آخر
وساده رفت وبه من داغ تازه ای بخشید
دوباره همدم تنهایی ام خودم هستم
خودم وگاه ستاره وگاه هم خورشید...
پریمان اصغری
احساس می کنم .
افتاده بختک زمان
روی تن و سرم.
افسوس درد من،
سرگیجه های مزمن و تلخ سه شنبه ها
دل ضعفه های ناشی از سنگینی هوا
هرگز نبود و نیست
ای کاش خاطرات آویز این اتاقک دل ریش من نبود
هرصبح گریه می کنم
نه،
پیش من نبود
عصمت طحان
برای خیابان
که تمام مرا گرفته است
عابری نگاه می کند
به چشم خیس ابر
-نمی بارد؟
پرنده ای به آسمان نمی رود
-عادت کرده ایم به برج های شهرمان-
تو دست تکان میدهی
گریه ام می گیرد
-تاکسی
مرا به گوشه برجم ببر.
داود فتحی زاده